محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

458

اكسير اعظم ( فارسى )

آن را تحليل نمايد و باقى كثيف را سودا گرداند و امتلاآت و تناولات بر شكم سيرى بعينه اسباب حدوث اين مرض به جهت مذكور مىگردد و اسباب معينه او كثافت جلد و انسداد مسام است پس حرارت غريزى محتقن و ضعيف شود و خون سرد و غليظ گردد و خصوصاً چون طحال ضعيف از جذب سودا و عاجز از تنقيهء خون از آن باشد و ياقوت دافعه احشا از دفع آن در عروق مقعد يا رحم ضعيف بود و مسام منسد باشد و گاهى اعانت او فساد مزاج هوا كند خواه فى نفسه چنانچه به شدت حرارت خود خون را بسوزاند يا به شدت برودت خويش اجماد خون نمايد و يا بفعونت خود اجزاى لطيف خون را متبخر سازد و در ماديت او باقى ماند و خواه به سبب مجاورت و مجالست مجذوم زيرا كه اين مرض معدى است به سبب آن‌كه بخار ردى از بدن آن منحل گردد و كسى كه قريب آن باشد استنشاق او نمايد و گاهى جذام به ارث واقع شود به سبب فساد مزاج نطفه كه از آن پيدا شود و يا به سبب مزاج مستفاد در رحم بحالى كه اندر آن باشد مثل آن‌كه اتفاق بودن علوق در حالت حيض شود . و هرگاه حرارت شديد هوا مع رداءت غذاى غليظ مولد سودا از جنس ماهى و قديد و نمكسود و لحوم غليظه مانند نر گاو و بز پير و لحوم خر وحشى و عدس و كرنب و باقلا مجتمع شود ضرور جذام افتد چنانچه در اسكندريه بسيار بود و سودا چون به خون آميزد قليل او بر توليد كثير او اعانت كند زيرا كه لا محاله خون را غليظ كند به دو وجه يكى بجوهر غليظ خود دوم ببرودت مجمد خويش پس اعالهء بارد بطبيعت خود . و چون غليظ گردد و رطوبت او نقصان يابد و تجفيف او بحرارت بدن سهل‌تر باشد . و هرگاه خون كه در بدن است سوداوى گردد مزاج بدن نيز سوداوى شود پس مزاج جگر هم مائل بسوداويت گردد و گاهى غلظ خون در مجذومين بدان حد رسد كه در فصد ايشان چيزى مثل ريگ با خون آميخته برآيد و سودا گاهى مندفع شود به سوى يك عضو پس صلابت ياسقيروس يا سرطان به حسب احوال خود حادث كند . و اگر رقيق غالى باشد اكله پيدا كند . و اگر به سوى سطح جلد مندفع شود برش و نمش و بهق سياه و كلف و قوبا و مانند آن احداث نمايد و گاهى در همه بدن منتشر شود پس اگر عفن گردد تب سوداوى پيدا كند . و اگر متراكم شود و متعفن نگردد توليد جذام نمايد . و انطاكى گويد كه سبب مادى جذام كل غذاى يابس است بارد باشد مثل لحم بقر و بز نر و عدس و يا حار ليكن غليظ كه در آن هضوم عمل نكنند الا به اخذ در احتراق مثل بادنجان و خرما و از اين جهت واجب است مبادرت بشرب آب عقب خوردن چيزى يابس بالفعل و اگرچه زمانه به مقدار هضم نگذشته باشد تا محترق نگردد يا محرق بحرافت خود مثل ثوم و خردل و سعد و سبب فاعلى او افراط يبس از حرارت يا برودت است و كذا از سائر بدن خصوصاً از جگر چه آن بالذات مهى غذاست و سبب صورى او قلب بدن از شكل طبيعى است و سبب غالى او فساد او است و مبادى او تولد سوداست پس اگر رقيق باشد و در ظاهر بدن منتشر گردد يرقان سياه پيدا شود و يا در باطن انتشار يابد پس ربع حادث گردد و يا غليظ باشد و مخصوص بعضوى بود در اين صورت سرطان پديد آيد و يا عام بود پس جذام افتد و از اين جهت قدما اين را سرطان عام ناميده‌اند و در حال رقت او اگر مخصوص به ظاهر اعضا بود از آن قوبا تولد كند . و از اينجا است كه گفته‌اند كثرت قوبا مقدمهء جذام است . و اگر مخصوص به باطن بود قروح قصبه حادث شود و هر واحد در موضع خود مذكور است و جذام از سوداى اصلى افتد و آن در علاج سهل‌تر است خصوصاً در ابتدا و از استحالهء صفرا به سوى سودا افتد و آن در خطر و نكايت شديدتر است و از اسباب او فساد هواست به مثل مردار و مقتولات و عفونات و قرب مجذومان و گاهى مادهء او جبلى بود مثل شخصى كه در حالت حيض با زن مجامعت كند پس با نطفه بقيهء خون حيض كه در رحم باشد با هم آميزد و بچه فاسد پيدا گردد و از اسباب جبليهء او جماع بعد خوردن چيزى حريف و مالح مثل خردل و شير و كوامخ و لحم خشك كرده است چنانچه استرخاى عصب و ضعف اعضا و دشوارى حركت و عجلت پيرى كسى را بود كه انعقاد او از نطفه لا شد كه از اشياى مفرط الرطوبه مع برودت مثل شير و خربزه و كدو پيدا شود . و بعضى متأخرين مىنويسند كه سبب جذام سوداى محترقه بود از هر خلطى كه باشد در همه بدن و اكثر بمشاهده درآمده كه از اسباب شتى مىافتد اول آن‌كه بمصاحبت مجذومان كه بخارات فاسدهء تن ايشان چون بوسيلهء هوا بروح و اخلاط رسد خلطها را مستحيل بجوهر اخلاط فاسد خود گرداند دوم آنكه بميراث رسد كه تباهى مزاج نطفهء مجذوم مقتضى آن است سوم آن‌كه فساد هوا يعنى تعفن آن بزرگترين اسباب اين مرض است چهارم آن‌كه كسى را كه از علوق او در حالت حيض اتفاق افتاده باشد پنجم آن‌كه در حالت نفاس باشد ششم آن‌كه بسيار خوردن غذاهاى فاسد و مولد سودا مانند گوشت گاوميش و بادنجان و گوشت آهو و قديد او و قند سياه و سركه و امثال اينها بود هفتم بسيار خوردن لوبيا و عدس و باقلا و فل و نخود همه و خصوصاً وقتى كه در گوشت گاوميش افتاده باشد و همراه جغرات تناول نمايند انواع جذام و علامات آنها بدان كه به قول طبرى و مجوسى و سمرقندى جذام دو نوع است يكى آن‌كه حدوث او از كثرت سوداوى اصلى بود كه آن دردى خون و ثفل او باشد و از اين نوع اعضا فرو نريزد مگر بندرت در آخر بلكه حس آنها باطل گردد موى بريزد و اين نوع معروف بماء الاسد است و گاهى در اين علاج شود دهد و صاحب او از آن شفاى تام يابد چون